«بابايي سلام»
هنوز داري درد مي کشي، هنوز داري آمپولاي حساسيتت رومي زني، مگه دکتر نگفت که اين آمپولا استخوناتو پوک مي کنه، تو رو به خدا ديگه نزن، دوست ندارم صداي شکسته شدن استخوناتو تو اين چند ساله ببينم، راستي از اون 100 تا ترکشي ( بيش تر از اين حرفاست، واسه رنديش گفتم صدتا) که توي بدنتن چه خبر؟ شنيدم جا خوش کردن و قصد ندارن حالا حالاها بيرون بيان، هنوز اون 3، 4 تا ترکشي که کنار رگاي عصبي بودن سرجاشونن، هنوز اذيتت مي کنن و نمي ذارن شبا مثه بقيه آدما ساعت 10 يا 11 بخوابي، من که مي دونم بعد از اين که سر داداش و آبجي داد مي زني و سر يه موضوع الکي سريع عصباني مي شي تندي پشيمون مي شي و از خدا طلب شهادت مي کني، بابا من که مي دونم اينا به خاطر داروايي که مصرف مي کني، ميگن اعصاب رو داغون مي کنه ولي خوب چيکار کني، نخوري که از زور درد نمي توني بري واسه زن و بچه ات يه لقمه نون در بياري و با عزت زندگي کني، بعدش هم قسطاتت کي مي ده، مامان مي گفت حداقل 4 سال طول مي کشه تا قسطامون تموم بشه.

آخه بابا چرا؟ چرا رفتي جبهه؟ رفتي به خاطر خدا؟ رفتي که از کشور دفاع کني؟ خاک ميهنت رو ناموست مي دونستي؟ داداشت و رفيقات رفتن، تو هم مي خواستي مثه اونا پرواز کني؟ به چه قيمت؟ يه نگاهي به دور و ورت بنداز، پست و مقاما رو کساي ديگه گرفتن و شما پله ترقي اونا شدين و يا جووناي ژيگول و ولگرد رو مي بيني؟ تو و امثال تو از ديد اونا يه مش جوون احساسي دهه شصتي هستين که دنياي اونا رو خراب کردين، آخه چرا؟ کسي ديگه شما رو دوست نداره، حتي مسئولين، يادت رفيقتو که رفته بود به خاطر عوارض جبهه درصد جانبازيش رو زياد کن 10 درصد ازش کم کرده بودن. راه به راه منت سرتون مي ذارن که آره فلان تسهيلات براي جانبازان گذاشتيم، خلاصه بايد قدر شماها که ثمره و جگرگوشه اين انقلاب رو هستين رو دونست، وقتي مي ري سراغش مي گن، بابا چه خبر، چقدر عجله دارين،چند ماه ديگه تازه دستور العملش مي ياد.
راستي بابا، چند روز پيش يکي رو توي تاکسي ديدم مثه تو شيميايي بود و به خاطر تغيير فصل حالش خيلي خراب بود، بنده خدا عوارض شيميايي يه دفعه اي معلوم شده بودن و کف دستاش چاکاي خيلي عميقي شده بود. واسه اين که داروهاش به خاطر پلمپ شدن ناصر خسرو ديگه گير نمي ياد حسابي شاکي بود، مي گفت بنياد گفته چند ماه ديگه نوبتت مي شه بري کميسيون و چند ماه ديگش جواب مي ياد و بعدش هم مي توني بيايي از تسهيلات استفاده کني. با آه و ناله ادامه داد: آخه من تا 4 يا 5 ماه ديگه از کجاي بيارم داروهاي گرون قيمت و کمياب رو بخرم و يا اصلا تا اون موقع من زنده مي مونم. شروع کرد به گريه کردن و يه کم جلوترش هم پياده شد.

آره بابا، تو به خاطر خدا و به خاطر دفاع از ناموست که خاک ميهنته رفتي ولي خدا وکيلي چند درصد حقت رو تا حالا دادن؟ تعارف نکن 20 درصد ناقابل، اصلا بيا يادگارياي جبهه که هنوز باهاتن رو بشمريم 1- پاره گي معده و روده 2- شکسته شدن دنده هاي پهلوي و جوش خوردن توي گوشت بدنت 3- شيميايي 4- بيش از 100 تا ترکش قد و نيم قد توي بدنت 5- موج گرفتگي بر اثر انفجار 6- پاره شدن پرده گوش بر اثر انفجار و چند تا عوارض ديگه که توي همين چند ساله رو مي شن. بابا من اين نظام رو دوست دارم اما بيش تر از اون تو رو دوست دارم پس حق دارم اگه شاکي باشم.
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[30/2/1387- 10:48 ص] واقعا کار از اصلاح گذشته !!
[29/2/1387- 11:11 ص] قهرماني پرسپوليس، بهانه شادي
[14/2/1387- 1:31 ع] کار از اصلاح گذشته !!!
[9/2/1387- 9:32 ع] بي خداحافظي کجا !
[19/12/1386- 3:39 ع] اما و اگرها در دق الباب مساجد در شب اول ربيع الاول !!
[11/12/1386- 4:21 ع] من رأي مي دهم !!!!
[12/10/1386- 2:43 ع] تو ميدوني انقلاب چه سالي بود؟
[16/8/1386- 10:37 ص] نمک خوردن و نمکدان شکستن روا نيست
[11/11/1385- 9:36 ص] بر دل مانده هاي يک فارغ التحصيل
[4/9/1385- 9:5 ص] مصاحبه با پرويز دريايي !!!!
[29/8/1385- 9:46 ص] مصاحبه با پري دريايي
[آرشيو شده ها]























.jpg)













