عزّتي والاتر از دانش نيست . [امام علي عليه السلام]
جمعه 21 مهر 1385 , ساعت 10:0 صبح

 


خيلي وقت ها که به مشکلات زندگي برمي خوريم و از سر نداري حاضري دست به هر دعايي بردادريم اول از همه از خدا مي خواهيم که يه گوني پر از پول بفرسته تا بلکه بتونيم گره از مشکلاتمون باز کنيم، اما فکر مي کنين تموم مشکلات با يه گوني پر از پول قابل حله، والله از اين چرخ گردون بعيد مي دونم بذاره يه نفس راحت بکشيم.


                           


چند روز پيش يکي از آشنايانمون که دارايي و مايملک فراواني داشت (البته مي گن از راه حلال به دست آورده) و از هر مسيري که مي گذشت همه واسه اش دولا راست مي شدن و حاج آقا حاج آقا مي کردن و به قول ما فقير بيچاره ها پولش از پارو بالا مي رفت دار فاني رو وداع گفت و به ديار حق شتافت، مردن آدما يه خبر معموليه و چه بسيار هر روز اعلاميه هاي فوت دوست و آشنا و همسايه رو روي در و ديوار مي بينيم اما تويي که دوست داري مثه من خدا از آسمون يه گوني پر از پپول واسه ات بفرسته ادامه رو بخون که نوشتن امروزم از براي اونه: شنيدم بلافاصله پس از فوت بچه هاي اون مرحوم با چوب و چماق و ديگر تجهيزات جنگي به جون هم افتادن تا بتونن دنگ بيشتري را صاحب بشن.  ياد مطلب مگس هاي طلايي وبلاگ کلرجي من افتادم، واقعا واسه کسب ماديات دنيايي هيچ فرقي با حيوونات نداريم و فقط فکر دريدن هم ديگه هستيم دوست عزيز اين عاقبت بشر،‏ باور کنين بچه هاش آرزو مي کردن اين بميره تا به ارثشون برسن. البته آدم خوبي بود و چندتا مسجد و مدرسه هم ساخته و در کل آدم دست به خيري هم بوده ولي دنيا وفا نداره، پول خوشبختي نمي ياره، خيلي هنر کنيم آخر عاقبتمون مثه اين بنده خدا بشه که حداقل توشه و خيراتي واسه آخرتمون بذاريم.


                                         


اما در مقابل سال پيش بابا بزرگم که يه آدم معمولي و از قشر متوسط رو به پايين بود فوت کرد، خدا مي دونه يه شهر عزادار شدن،‏ واسه اين که اولا آدم دست به خير بودي و خودش رو مشغول معاملات و معادلات دنيايي نمي کرد و ثانياً‏ موذن شهر بود و در کل همه جزء خوبي از اون چيزي نديده بودن.


حالا خودت قضاوت کن. کدوم ارزشمنده....



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/5/1387- 5:36 ع] احضار روح !!!!
[30/2/1387- 10:48 ص] واقعا کار از اصلاح گذشته !!
[29/2/1387- 11:11 ص] قهرماني پرسپوليس، بهانه شادي
[14/2/1387- 1:31 ع] کار از اصلاح گذشته !!!
[9/2/1387- 9:32 ع] بي خداحافظي کجا !
[19/12/1386- 3:39 ع] اما و اگرها در دق الباب مساجد در شب اول ربيع الاول !!
[11/12/1386- 4:21 ع] من رأي مي‌ دهم !!!!
[12/10/1386- 2:43 ع] تو مي‏دوني انقلاب چه سالي بود؟
[16/8/1386- 10:37 ص] نمک خوردن و نمکدان شکستن روا نيست
[11/11/1385- 9:36 ص] بر دل مانده هاي يک فارغ التحصيل
[4/9/1385- 9:5 ص] مصاحبه با پرويز دريايي !!!!
[29/8/1385- 9:46 ص] مصاحبه با پري دريايي
[آرشيو شده ها]