جستجوی دانش در هر حال واجب است . [امام صادق علیه السلام]

سایه روشن

Powerd by: Parsiblog ® team.
   [آرشیو شده ها]
+ واقعا کار از اصلاح گذشته !!(دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 ساعت 10:48 صبح )
شب گذشته از رسانه ملی برنامه‌ای در خصوص مزاحمت‌های خیابانی برای خانم‌های جوان پخش شد که سردار رادان مهمان آن و امیر حسین مدرس مجری آن بود. مستندی از مزاحمت‌های خیابانی پخش شد که در آن خانم جوانی با هماهنگی قبلی کنار خیابان منتظر تاکسی می‌ایستاد و بیمارهای اجتماعی ماشین سوار برای ایشان ایجاد مزاحمت می‌کردند و چند متر جلوتر خبرنگاری جلوی ماشین‌های مزبور را می‌گرفت و علت مزاحمت را سوال می‌کرد.
راهکارها و اقداماتی در آن برنامه از جانب سردار رادان و مجری برنامه ذکر شد اما من نیز نسخه‌ای تجویز می‌کنم:
این که فکر اصلاح جامعه باشیم محال ممکن است و تنها راه معقول حفظ وضعیت موجود و برخورد قاطع با متخلفان همانند طرح‌های پلیس راهنمایی و رانندگی است.

» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ قهرمانی پرسپولیس، بهانه شادی(یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 ساعت 11:11 صبح )
از اتفاقات دیروز کمتر کسی بی‌خبر است. قطعا شادی هواداران پرسپولیس پس از قهرمانی تیم محبوب‌شان در کوی و برزن نگاه شما را متوجه خودش کرده، شادی‌هایی که بعضا شمار چشمان شما را از مرز 4 و 6 گذرانده است.
همیشه این سوال در ذهن من با علامت ؟؟؟ روبرو بوده و تا به امروز جوابی نگرفته: با وجود این همه اعیاد و میلاد ائمه اطهار (ع) چرا مسئولین امر در وزرات‌خانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی و کشور ترتیبی برای برگزاری جشن ملی و اسلامی اتخاذ نمی‌کنند؟ اعیادی که مسئولین کشورهای دیگر حاضر به خرید امتیاز آن هستند اما ما در ایران ... !! قصد بی‌احترامی به ایام جانگداز رحلت و شهادت معصومین اطهار (ع) ندارم اما مرده پرستی ما ایرانیان زیانزد عام و خاص است، سالی 365 بار سر مبارک امام حسین (ع) و یاران جلیل القدرش را بر سر نیزه‌ها می‌بریم و دهه، دهه مراسم سوگواری و عزاداری برگزار می‌کنیم اما نوبت به شادی معقول که می‌رسد: این شادی‌ها در دین مذموم است.

این که طرفداران تیم پرسپولیس تا پاسی از شب در خیابان‌هایی، نه تنها ترافیک بسیار سنگینی را به وجود می‌آورند بلکه با کف زدن و سوت و بوق‌زدن‌های ممتد و سردادن شعارهایی در حمایت از تیم‌شان بعضا از مردم سلب آسایش می‌کنند گویای این امر است که مردم به خصوص جوانان به دنبال بهانه‌ای هستند تا مقداری از هیجانات درونی را تبدیل به هیجانات بیرونی کنند. حال تنها به تماشا نشسته‌ایم و در برخی مواقع نقش عامل بازدارنده را به نحو احسن بازی می‌کنیم و کم کاری هم به خودمان راه نمی‌دهیم.
از شادی پرسپولیس‌ها من نیز دل شادم، استقلالی‌ها هم دل شادند چرا که همه به دنبال بهانه‌ایم، بهانه‌ای که فرق نمی‌کند که تیم ملی باشد، پرسپولیس یا استقلال باشد و یا شموشک نوشهر.
اگر بخواهم مقداری بحث را علمی کنم می توانم این گونه ادامه بدهم: تنها راه برون رفت، جدی گرفتن و تدارک مراسم و جشن‌های باشکوه به مناسبت اعیاد و میلاد ائمه اطهار (ع) است،اعیاد و میلادهایی که می‌تواند نوید بخش تخلیه انرژی زائد جوانانی باشد که مکان تخلیه انرژی‌های مضاعف را کوی و برزن به هر بهانه‌ای می‌دانند.
قهرمانی پرسپولیس را به هوادارن این باشگاه شادباش می‌گویم و آرزویم سربلندی این تیم در قله آسیاست.


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ کار از اصلاح گذشته !!!(شنبه 14 اردیبهشت 1387 ساعت 1:31 عصر )
چند استیشن پلیس کنار هم، نگاه دنباله دار عابرین را به همراه داشت. از جمع افسران،‌ خانمی جدا شد و دخترک عابر را به گوشه پیاده رو راهنمایی کرد،‌ لحظاتی بعد، دخترک موهای بیرون زده ‌اش را مقداری پوشاند.
ثانیه هایی از دور شدنشان نمی گذشت که موهای دخترک، آرام و بی صدا دوباره‌از زیر روسری قرمز روان شد و این بار افسر ِ خانم، دختر دیگری را صدا زد.


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ بی خداحافظی کجا !(دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 ساعت 9:32 عصر )

روز رفتنت را رفیق، در یادم هستبرای شادی روح محمدرضا اسدی صلوات
صدای خنده خداحافظی‌ات را ای دوست، در خاطرم  هست
نه ابن‌که رفتن تو برایم خاطره باشد
لحظه لحظه رفاقتمان را یادم هست
چه زود خاطره‌هایمان، شد قاب زینت شده به روبان عزا
چه دیر فهمیدیم فکر تو خالی از این دنیاست
آمده بودیم تا، کمر همت را ببندیم محکم
لیک، تو رفتی و گره‌ها شد باز
محمدرضا، پسرت امیر حسین تنهاست
صبا بی پدر است و مادرش گریان
کاش بودی و سایه تو
بر سر امیر و صبا بود سال‌ها

محمدرضا اسدی از دوستان عزیز و صمیمی‌ام در اثر سانحه رانندگی دارفانی را وداع گفت. به همسر و فرزندان و پدر و مادرش تسلیت عرض می کنم
روحش شاد، یادش گرامی.
حمدی ختم نما


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ اما و اگرها در دق الباب مساجد در شب اول ربیع الاول !!(یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 3:39 عصر )
شب گذشته توفیق نصیبم شد و به زیارت حرم حضرت معصومه (س) مشرف شدم، از آنجا که از نیمه شب گذشته بود در راه بازگشت مردم را دسته دسته می‌دیدم که درب‌ مساجد را 7 مرتبه می‌کوبند تا حاجاتشان از سوی حضرت حق مستجاب شود. اشتیاق و انگیزه زیاد مردم در کوبیدن درب مساجد مرا به تعجب واداشت. این سوال در ذهنم قلقله می‌کرد که مگر کوبیدن درب مساجد مراد دهنده است که خیل مومنان و مومنات در کوبیدن آن از یک دیگر پیش می‌گیرند و از سر و کول هم بالا می‌روند؟
از صبح تا این لحظه که دارم این post را می‌گذارم پی جواب و ادله این سوال بودم اما تا این لحظه سند محکمی دال بر گواه این عمل نیافتم و بالعکس در ذم آن حکم‌ها و فتاوی بسیاری دیدم که آن را تحریف در دین رسول خدا (ص) عنوان کرده بودند ولی متاسفانه این خرافات جای خود را در دل دین و ایمان مردم یافته است و ظاهرا از دست کسی کاری برنمی‌آید.

» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ من رأی می‌ دهم !!!!(شنبه 11 اسفند 1386 ساعت 4:21 عصر )
« بنده نام کسی را در صندوق اخذ رای خواهم انداخت که اولا از دل مردم برخواسته باشد و هدفش خدمت به مردم باشد و دوم این که پاسدار دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران باشد و خدا را در همه جا ناظر بر اعمال خویش بداند »
جملات بالا را دیروز در یکی از شبکه‌های رسانه ملی از زبان یک ایرانی مسلمان شنیدم که در پاسخ به سوال خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان مبنی بر حضور در صحنه انتخابات جواب داد. جملات این هموطن را می‌توان در چند خط بررسی نمود: ا- مردم قصد شرکت در انتخابات را دارند 2- ترتیب معیار این هموطن جهت انتخاب کاندیدا مورد نظر، توجه ما را به این نکته جلب می‌نماید که بار مشکلات آنقدر عرصه و زندگی را بر مردم تنگ نموده است که ایمان به خدا و تلاش در حفظ دستاوردهای انقلاب از اهمیت کمتری در نزد مردم برخوردار است و طبیعنا کاندیدایی که شعارهای متنوع اقتصادی چون: کاهش تورم، مسکن ارزان قیمت، اشتغال جوانان و تسهیلات ویژه و ... را در تبلیغاتش به کار ببرد از درصد موفقیت بیشتری برخوردار خواهد بود و البته تزیین تبلیغات با چندتا شعار ارزشی می‌تواند وجه انقلابی و اسلامی کاندیدا را در حوزه انتخابیه تثبیت و تضمین نماید.

من رای می دهم !!!

نتیجه اخلاقی
آیا تا به حال اندیشه‌اید که چرا امامان معصوم (ع) در ذم فقر سخن‌ها بسیار گفته‌اند مثلا امام حسن (ع) در جایی می‌فرمایند: بار خدایا از فقر و تنگدستی به تو پناه می‌برم. و یا امام صادق (ع) می‌فرمایند: هر آن است که فقر به کفر منجر شود (اگر در ارائه احادیث اشتباهی پیش آمده ببخشید) ؛ دلیل این ذم در دل احادیث فوق نمایان است چرا که فقر برای مومن اشتغالات دنیایی به وجود می‌آورد، ایمان مومن را لوس می‌کند و میان بنده و معبود جدایی می‌سازد. نمونه بالا شاید سهوا اتفاق افتاده باشد و آن هموطن چون نتوانسته جملات را به ترتیب ادا کند این مورد پیش آمده است و امیدوارم چنین باشد و من در خطا.


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ تو می‏دونی انقلاب چه سالی بود؟(چهارشنبه 12 دی 1386 ساعت 2:43 عصر )

دیشب توی اتوبوس دوتا  پسر بچه 12 یا 13 ساله روبروی من نشسته بودن و نقل محفلشون سکه قدیمی و تمبر بود. یکی از اونا رو به اون یکی کرد و گفت: من یه سکه دارم برای سال 50  ست؛ دومی گفت: یعنی برای قبل انقلابه ، اولی با قاطیعت جواب داد: آره، انقلاب که سال 59  بود؛ دومی با حالت تمسخر گفت: دیونه، این که می‌دونم انقلاب سال 56 بوده.


بعد از دیدن این صحنه تا 15 دقیقه توی حالت اغماء گیر کرده بودم و دنبال یکی بودم این سوال رو ازش بپرسم که انقلاب چه سالی اتفاق افتاده و از همه مهمتر این که حفظ تاریخ، ارزش‌ها و دستاوردهای انقلاب وظیفه کدوم وزارت یا سازمان یا نهاده؛ اصلا این مراکزی که بودجه بیت المال رو دارن صرف این کار می‌کنن مطمئن هستن که توی همین راه خرج کردن.


نتیجه اخلاقی:


هنوز 30 سال از انقلاب نگذشته، نسل سومی‌ها سال پیروزی انقلاب رو فراموش کرده‌ان؛ خدا عاقبت ما رو با نسل چهارمی‌ها به خیر گردونه؛ فکر کنم اصلا فراموش بشه یه عده جوون مقابل شاه زورگو و مفت خورشون ایستادن و با خونشون نهال انقلاب رو آبیاری کردن تا برگ و شاخه و تنه بگیره.


درد دل‌ها زیاد و ناگفته‌ها بسی زیادتر.


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ نمک خوردن و نمکدان شکستن روا نیست(چهارشنبه 16 آبان 1386 ساعت 10:37 صبح )

حکایتی است بسی آشنا نه از ایام دور بلکه چند برگی قبل‌تر در کتاب تاریخ، کافی است سری برگردانی، خواهی دید جوانانی راست قامت، چو کوه استوار با هزار و یک آمال و آرزو سوار بر مرکب‌های مکانیکی، برشتافتند بر آن متجاوز جانی.


دست روزگار بود و همان قاعده همیشگی، کارش گلچین بود و از میان آن همه عاشق،‌عده‌ای را از مِی کوثر سیراب کرد و به عده‌ای جرعه‌ای خوراند و حالا آن پیروزمندان راست قامت مجروح و خسته و جرعه‌ای نوشیده از آن مِی در میان ما هستند و در همه چیز شریک با ما؛


بی ادعا می‌آیند و می‌‌روند و از روزگار نفسی را برای مدتی محدود، به اجاره گرفته‌اند و از آن که بهترین فرصت‌های زندگی‌شان را برای دفاع از عرض و ناموس و میهن از دست داده‌اند و هزار و یک گونه درد را به جان خریده‌اند پشیمان نیستند.


  


نمک خوردن و نمکدان شکستن روا نیست


 


اما حکایت من، حکایت راست قامتانِ ایثارگرِ درد کشیده نیست، حکایت من، حکایت نمکدان خوردن و نمکدان شکستن است؛ حکایت من، حکایت چشمان بینایِ نابیناست؛ حکایت من، حکایت درد بی زخم است؛ حکایت من، حکایت جبهه و جنگ ندیده‌های دلسوز انقلاب است؛ حکایت من،... بی خیال حکایت، بیچاره جانبازان جنگ، جلوی چشمانمان می‌سوزند و سرگرم تعریف حکایتم. کاش مردک‌های چشمانمان آنقدر وسعت داشت تا وسعت ایثار و گذشت محبوبان گیر افتاده در لای برگ‌های کتاب تاریخ را درک کند.



 عزت زیاد


 


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ بر دل مانده های یک فارغ التحصیل(چهارشنبه 11 بهمن 1385 ساعت 9:36 صبح )


چندی پیش جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه پردیس قم دانشگاه تهران برگزار شد و متاسفانه اسم منم جز اونا بود. قرار بود یه ویژه نامه ای واسه این جشن ترتیب بدن و از من خواستند تا یه مطلبی واسه سرمقاله اون بنویسم. خوب من هم نوشتم با این که 2 هفته گذشته ولی خوب ممکن بعضی از دوستام هنوز نخونده باشن.


 


بر دل مانده های یک فارغ التحصیل


پس از آن که تلاش ها خود را به ثمر نشسته دیدم و مجتمع آموزش عالی قم (پردیس قم) را پیش روی چشم خود، دنیا را به کام و خوشبختی را پیش چشم می پنداشتم. روز ثبت نام را گویی این که چند ساعتی از آن گذشته باشد کامل به خاطر دارم. وسعت ساختمان های پردیس به سان امروز من و شما نبود؛ به در و دیوار این مرکز آکادمیک دور افتاده از مخیلات بشری که می نگریستی پویایی و نشاط را فالبداهه در ذهن تصور می کردی و از این که می دیدی با یک شاخه گل رز به استقبالت آمده اند در پوست خود نمی گنجیدی و پیش خود زمزمه می کردی: که ای بابا، چقدر تحویل می گیرن و عزت سر من خرده آدم می ذارن؛
هنوز در محیط و جو فضای متوسطه سیر می کردم و در آن هیاهو دنبال ناظم و مدیر این بزرگ دبیرستان می گشتم اما گویی تغییرات اساسی رخ داده بود و نسل ناظمان و مدیران خط کش بدست منقرض شده بود و حالا آزادانه می توانستم به این سمت و آن سمت بدوم، سر کلاس ها حاضر نشوم، حرفم را بی پرده روی برگی کاهی نگاشته، در ستون آزاد انجمن فریاد بزنم که: های مسئولین دانشگاه؛ غذای من کیفیت نداره و آشپز دقت کافی در پخت غذا نداره و بعدش هم اعتصاب غذایی و قول مسئولین دانشگاه در برطرف کردن آن. آزادانه می توانستم با همکلاسی های جنس مخالف حرف بزنم!!!!!، جزوه رد و بدل کنم و هر که را دوست داشتم در حوض بزرگ جلوی ساختمان کتابخانه بیندازم، تمام این کارها را می توانستم انجام بدهم بی آنکه کسی مرا مورد بازخواست قرار دهد، البته حراست هم بود اما آن لولویی نبود که روز اول از آن دانشجوها را تراسنده بودند.
روزها پس از یک دیگر می گذشت و من از ترم اول به ترم دوم و از ترم دوم تا ترم آخر در حال گذراندن واحدهای درسی و فعالیت در امور و نهادهایی چون نشریات دانشجویی، کانون های فرهنگی، انجمن اسلامی، بسیج، امور فرهنگی، جهاد دانشگاهی و ... بودم بی آنکه بدانم چرا دانشجو شدم، بی آنکه بخواهم بدانم چرا دانشجو شدم، بی آنکه کسی بگوید چرا دانشجو شدم و اصلا دانشجو یعنی چه؟ روزهای من افتاده از قیف وارونه پر پیچ و خم کنکور گذشت و حال امروز، روز فارغ التحصیلی من است و من بعد، به من می گویند کارشناس؟!
چند روز پیش در حال قدم زدن در محیط پردیس، مرور خاطرات می کردم، دلم برای جو و فضای دو یا سه ترم پیش به قبل تنگ شد؛ امکاناتی که به امور فرهنگی و هنری خودجوش دانشجویی تعلق می گرفت به شدت و قوت امروز نبود ولی کافی بود به گوشه ای از این دانشگاه نگاه بیندازی، می توانستی پویایی و نشاط را بی واسطه و بی تلسکوپ رصد کنی اما همین که هم ورودی هایمان لباس و کلاه فارغ التحصیلی را به تن کرده اند دیگر از پویایی و نشاط در این نوپردیس خبری نیست و گویی باید سراغ آن را از کتاب تاریخ گرفت؛ حال که باید آسیب شناسی و رفع مشکل کند را باید بگردیم دنبال عمو پرتقال فروش!!!!
بر دل مانده ها بسیار است و دنبال بازگو کردن مشکلات و درد دل های کلیشه ای و ضعف و کمبودهای روزمره ای چون: بلاتکلیفی دانشجویان بعد از فراغت از تحصیل و نبود شغل، دغدغه ای به نام تحصیلات تکمیلی برای جوان ایرانی، عدم برنامه ریزی تحصیلی و فوق برنامه ای علمی و کارآمد و ... که همواره در دانشگاه های کشور با آن روبرو هستیم، نیستم ولی بر دل مانده ای بود برای من بد کرده به خود که هیچ گاه نخواستم بدانم دانشجو یعنی چه؟ و مسئولین دلسوز ولی نه چندان کاربلد که هیچ گاه در فکر این نبوده اند که برای یک دانش آموز تبدیل شده به دانشجو که پس از ورود به فضای بزرگتر و درن دشت تر جو گیر شده است چه باید کرد و چه برنامه ای باید داشت؟



 


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ مصاحبه با پرویز دریایی !!!!(شنبه 4 آذر 1385 ساعت 9:5 صبح )


آخرین پستی که گذاشتم مصاحبه ای بود با سرکار علیه، پری دریایی (البته از بازتاب سرقت کرده بودم)، که بدبختانه بعد از چند روز آقا پرویز شوهر پری دریایی منو از هر سوراخ و سمبه ای که بود پیدا کرد و می خواست به خاطر مصاحبه با ناموسش حسابی حالم جا بیاره، حدس ردم به خاطر حسودیه که می خواد منو بزنه، واسه همین یه مصاحبه هم این بار و بدون این که سرقتی در کار باشد با اقا پرویز دریایی انجام دادم که خوندش خالی از لطف نیست :



سایه روشن: سلام، خودتون رو معرفی کنین؟
پرویز دریایی: پرویز دریایی هستم، ناموس پری دریایی
س: چرا نصف شما شبیه ما آدماست و نصف دیگتون، نه؟
پ: مردک بی حیا چشات رو درویش کن، داشتی نصف پایین دید می زدی
س: نه بخدا، من خودم ناموس دارم
پ: دیگه تکرار نشه.
س: باشه، حالا بگو چطور شد با پری دریایی ازدواج کردی؟
پ: یه روز که داشتم توی خیابونای دریای مازندران واسه خودم آواز می خوندم، منو دید و از من خوشش اومد، ننه جونش رو فرستاد خواستگاری، و  منم شرط مهریه 52349 مروارید بهار دریایی رو گذاشتم که اونم قبول کرد.
س: ببخشید فکر نمی کنی یه مقداری اشتباه کردی؟
پ: نه همین بود که تعریف کردم
س: یعنی پری دریایی اومد خواستگاری تو  و 52349 مروارید مهرت کرد؟
پ: خوب آره، چرا مثل ندید پدیدا حرف می زنی؟
س: آخه ما توی خشکی می ریم خواستگاری خانما و به جای مروارید، سکه مهرشون می کنیم.
پ: هههههه هههههه
س: چرا می خندی؟
پ : می رید خواستگاری خانما؟!
س: این سوال من بود البته عکس شما، من می پرسم، واقعاً خانما می یان خواستگاریتون؟
پ: به تو ربطی نداره.
س: خواهش می کنم
پ: خوب توی دریا رسم بر اینه که خانما می رن خواستگاری آقایون.
س: حالا چرا 52349 سکه؟
پ: اولاً سکه نه مروارید، دوم این که من در سال 52349 دریایی به دنیا آومده ام
س: حالا جهیزیه با خودت چی می بری؟
پ: جهیزیه، این جلف بازی چی از خودتون در می یارین، نه عزیز جون توی دریا از این خبرا نیست.
س: واقعاًً، پس چطور مهریه می گیرید؟ این جلف بازی نیست؟
پ: بزنم پا چشت تا توی این سرما بادمجون سبز بشه، مردک، این حرفا چی می زنی، بگم بچها محلمون بیان این موضوع ناموسی حل و فصلش کنن؟
س: ببخشید سوء تفاهم شده..
پ: حرف نزن تا نگفتم بیان لهت کنن
س: باشه ،هر چی تو بگی.
پ: حالا شدی یه سایه روشن خوب
س: یه سوال دیگه بکنم؟
پ: نه، چون زیادی فضولی می کنی
س: قول می دم بچه خوبی باشم و زیادی فضولی نکنم
پ: چون از پری دریایی زیاد سوال پرسیدی، بپرس فقط زیاد طول نکشه، اگه دیر برم خونه..، اصلاً سوالت رو بپرس
س: باشه، پری خانم از شما اجازه گرفته بود می خواست بیاد تهران، بلاخره مردی گفتن، زنی گفتن
پ: چی، تهران، نه بابا خیلی روشنفکرتر از این حرفام که بخوام به زنم گیر بدم.
س: آخه تهران خیلی وضعش خرابه
پ: هرچی هم خراب باشه بدتر از یترون ما که نیست، اونجا مردا با مردا و زن ها با زن ها بیرون می رن و تازه تخمه هم می خورن، چی فکر کردی، سینما هم می رن.
س: نه بابا، اصلاً فکر نمی کردم این قدر روشنفکر باشین. خوب حالا اگه یه زن یا دختر با یه مرد یا پسر بیرون برن چی؟
پ: خوب فرق داره، اگه دختر و پسر باشن مشکلی نداره ولی اگه یه مرد با یه زن بیرون بره، مرد رو می کشنش.
س: واقعاً،خوب با زن چکار می کنن؟
پ: کاری باهاش ندارن، فقط بابای مرد رو می یارن جلو چشمش
س: آقای پرویز دریایی، می ترسم که اگه مصاحبه ادامه پیدا کنه واسه خوانندگان خانممون بدآموزی داشته باشه. واقعاً آبروی ما مردای روی زمین رو سفید کردین.
پ: یعنی نمی خواهی مصاحبه رو ادامه بدی، تا سه می شمرم اگه سوال بعدی رو نپرسی حالت رو جا می یارم.
س: به خاطر هم جنس هام هم که شده نه، ای پری ذلیل، آخ، نزن نامرد .......


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ مصاحبه با پری دریایی(دوشنبه 29 آبان 1385 ساعت 9:46 صبح )


از سواحل دریای خزر و به خصوص نوشهر خبر می‌رسد که به تازگی خبری دهان به دهان و موبایل به موبایل می‌چرخد، مبنی بر این‌که موجودی به طول سه متر که نیمی از آن ماهی و نیم دیگر شبیه زن انسان بوده، توسط ماهی‌گیران صید شده است! شایعات متواتر حتی خبر از فیلم‌های متعدد از این موجود می‌دهد و بعضی وب‌سایت‌ها هم مدعی انتشار تصاویری از این «پری دریایی» شده‌اند.





خوشبختانه خبرنگار بخش عجایب المخلوقات «دوربرگردان» توانسته است با ایشان مصاحبه‌ای داشته باشد که در پی می‌آید:

ما:‌ میشه خودتون رو معرفی بفرمایید؟
ایشان: من پری دریایی هستم، همسر آقای پرویز دریایی.

ما: می‌شه بپرسم چرا اون نصفه دیگه شما شبیه ما نیست؟
ایشان: مرتیکه مگه خودت خواهر مادر نداری؟ تو چیکار به اون نصفه من داری؟!

ما: خواهش می‌کنم عصبانی نشید. منظور بدی نداشتم. آخه خیلی عجیبه که نصف شما شبیه ماست و نصف دیگتون نه!
ایشان: اتفاقا این سوال برای من هم مطرحه. واقعا چرا نصف شُما شبیه ما پری‌های دریایی است و نصف دیگه‌تون نه؟!

ما: نخیر. ما نصف دیگه‌مون شبیه خودمونه.
ایشان: خب ما هم نصف دیگه‌مون شبیه خودمونه.

ما: بگذریم. میشه بفرمایید چرا به تور ماهیگیرها افتادید؟ شما اونجا چیکار می‌کردید؟
ایشان: راستش از ماهیگیرها باید بپرسید تورشون اونجا چیکار می‌کرد؟ من که داشتم راه خودمو می‌رفتم.

ما: کجا می‌رفتید؟
ایشان: داشتم می‌رفتم تهران!

ما: تهران؟!
ایشان:‌بله... مگه چیه؟ ... خیلی وقت بود شایع شده بود چیزای عجیب و غریب و جذاب تو تهرون زیاد پیدا شده. قرار شد یکی بیاد ته و توی قضیه رو دربیاره.

ما: حالا چرا شما؟ خب شوهرتون رو می‌فرستادین.
ایشان: واه ... واه ... فکر کردین نمی دونم تو تهران چه خبراس! ... این پرویز دریایی ما هم که سر و گوشش می‌جنبه... عمرا!

ما: بگذریم... داشتید درباره علت اومدنتون توضیح می‌دادید.
ایشان: بله... می‌گفتن بین آدما شایع شده یه آدمی که نصف بدنش ببره و نصف بدنش آدم ظاهر شده... یه وقت دیگه هم گفتن یه آدمی‌زاد قورباغه زاییده... یا یه بچه‌ای چشمش موی یه متری درآورده... یه سگی هم دائما گریه می‌کرده... یک بار هم یک دختری گرگ شده بود... .

ما: شما اومده بودین اینها رو برای دوستانتون ببرید؟
ایشان: واه ... واه... خدا به دور ... مگه ما مثل شما آدم‌ها زودباور و خیال‌بافیم که این چیزا رو باور کنیم؟! یا بی‌کاریم که هرکی هرچی گُفت، پاشیم بریم ببینیم راست میگه یا دروغ؟
بچه‌ها گفتن برو سی‌دی‌ها و مجلات و عکسای مربوط به این شایعات رو بگیر بیار یه کم بخندیم!

ما: از این‌که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین، متشکریم.
ایشان: خواهش می‌کنم... اتفاقا منم خیلی دلم می‌خواست با موجوداتی که به جای باله پا دارند، صحبت کنیم!


بازتاب


» سکوت سایه ها
»» نظرات دیگران ( نظر)

   [آرشیو شده ها]

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[30/2/1387- 10:48 ص] واقعا کار از اصلاح گذشته !!
[29/2/1387- 11:11 ص] قهرمانی پرسپولیس، بهانه شادی
[14/2/1387- 1:31 ع] کار از اصلاح گذشته !!!
[9/2/1387- 9:32 ع] بی خداحافظی کجا !
[19/12/1386- 3:39 ع] اما و اگرها در دق الباب مساجد در شب اول ربیع الاول !!
[11/12/1386- 4:21 ع] من رأی می‌ دهم !!!!
[12/10/1386- 2:43 ع] تو می‏دونی انقلاب چه سالی بود؟
[16/8/1386- 10:37 ص] نمک خوردن و نمکدان شکستن روا نیست
[11/11/1385- 9:36 ص] بر دل مانده های یک فارغ التحصیل
[4/9/1385- 9:5 ص] مصاحبه با پرویز دریایی !!!!
[29/8/1385- 9:46 ص] مصاحبه با پری دریایی
[آرشیو شده ها]