آخرین پستی که گذاشتم مصاحبه ای بود با سرکار علیه، پری دریایی (البته از بازتاب سرقت کرده بودم)، که بدبختانه بعد از چند روز آقا پرویز شوهر پری دریایی منو از هر سوراخ و سمبه ای که بود پیدا کرد و می خواست به خاطر مصاحبه با ناموسش حسابی حالم جا بیاره، حدس ردم به خاطر حسودیه که می خواد منو بزنه، واسه همین یه مصاحبه هم این بار و بدون این که سرقتی در کار باشد با اقا پرویز دریایی انجام دادم که خوندش خالی از لطف نیست :
سایه روشن: سلام، خودتون رو معرفی کنین؟
پرویز دریایی: پرویز دریایی هستم، ناموس پری دریایی
س: چرا نصف شما شبیه ما آدماست و نصف دیگتون، نه؟
پ: مردک بی حیا چشات رو درویش کن، داشتی نصف پایین دید می زدی
س: نه بخدا، من خودم ناموس دارم
پ: دیگه تکرار نشه.
س: باشه، حالا بگو چطور شد با پری دریایی ازدواج کردی؟
پ: یه روز که داشتم توی خیابونای دریای مازندران واسه خودم آواز می خوندم، منو دید و از من خوشش اومد، ننه جونش رو فرستاد خواستگاری، و منم شرط مهریه 52349 مروارید بهار دریایی رو گذاشتم که اونم قبول کرد.
س: ببخشید فکر نمی کنی یه مقداری اشتباه کردی؟
پ: نه همین بود که تعریف کردم
س: یعنی پری دریایی اومد خواستگاری تو و 52349 مروارید مهرت کرد؟
پ: خوب آره، چرا مثل ندید پدیدا حرف می زنی؟
س: آخه ما توی خشکی می ریم خواستگاری خانما و به جای مروارید، سکه مهرشون می کنیم.
پ: هههههه هههههه
س: چرا می خندی؟
پ : می رید خواستگاری خانما؟!
س: این سوال من بود البته عکس شما، من می پرسم، واقعاً خانما می یان خواستگاریتون؟
پ: به تو ربطی نداره.
س: خواهش می کنم
پ: خوب توی دریا رسم بر اینه که خانما می رن خواستگاری آقایون.
س: حالا چرا 52349 سکه؟
پ: اولاً سکه نه مروارید، دوم این که من در سال 52349 دریایی به دنیا آومده ام
س: حالا جهیزیه با خودت چی می بری؟
پ: جهیزیه، این جلف بازی چی از خودتون در می یارین، نه عزیز جون توی دریا از این خبرا نیست.
س: واقعاًً، پس چطور مهریه می گیرید؟ این جلف بازی نیست؟
پ: بزنم پا چشت تا توی این سرما بادمجون سبز بشه، مردک، این حرفا چی می زنی، بگم بچها محلمون بیان این موضوع ناموسی حل و فصلش کنن؟
س: ببخشید سوء تفاهم شده..
پ: حرف نزن تا نگفتم بیان لهت کنن
س: باشه ،هر چی تو بگی.
پ: حالا شدی یه سایه روشن خوب
س: یه سوال دیگه بکنم؟
پ: نه، چون زیادی فضولی می کنی
س: قول می دم بچه خوبی باشم و زیادی فضولی نکنم
پ: چون از پری دریایی زیاد سوال پرسیدی، بپرس فقط زیاد طول نکشه، اگه دیر برم خونه..، اصلاً سوالت رو بپرس
س: باشه، پری خانم از شما اجازه گرفته بود می خواست بیاد تهران، بلاخره مردی گفتن، زنی گفتن
پ: چی، تهران، نه بابا خیلی روشنفکرتر از این حرفام که بخوام به زنم گیر بدم.
س: آخه تهران خیلی وضعش خرابه
پ: هرچی هم خراب باشه بدتر از یترون ما که نیست، اونجا مردا با مردا و زن ها با زن ها بیرون می رن و تازه تخمه هم می خورن، چی فکر کردی، سینما هم می رن.
س: نه بابا، اصلاً فکر نمی کردم این قدر روشنفکر باشین. خوب حالا اگه یه زن یا دختر با یه مرد یا پسر بیرون برن چی؟
پ: خوب فرق داره، اگه دختر و پسر باشن مشکلی نداره ولی اگه یه مرد با یه زن بیرون بره، مرد رو می کشنش.
س: واقعاً،خوب با زن چکار می کنن؟
پ: کاری باهاش ندارن، فقط بابای مرد رو می یارن جلو چشمش
س: آقای پرویز دریایی، می ترسم که اگه مصاحبه ادامه پیدا کنه واسه خوانندگان خانممون بدآموزی داشته باشه. واقعاً آبروی ما مردای روی زمین رو سفید کردین.
پ: یعنی نمی خواهی مصاحبه رو ادامه بدی، تا سه می شمرم اگه سوال بعدی رو نپرسی حالت رو جا می یارم.
س: به خاطر هم جنس هام هم که شده نه، ای پری ذلیل، آخ، نزن نامرد .......
از سواحل دریای خزر و به خصوص نوشهر خبر میرسد که به تازگی خبری دهان به دهان و موبایل به موبایل میچرخد، مبنی بر اینکه موجودی به طول سه متر که نیمی از آن ماهی و نیم دیگر شبیه زن انسان بوده، توسط ماهیگیران صید شده است! شایعات متواتر حتی خبر از فیلمهای متعدد از این موجود میدهد و بعضی وبسایتها هم مدعی انتشار تصاویری از این «پری دریایی» شدهاند.
خوشبختانه خبرنگار بخش عجایب المخلوقات «دوربرگردان» توانسته است با ایشان مصاحبهای داشته باشد که در پی میآید:
ما: میشه خودتون رو معرفی بفرمایید؟
ایشان: من پری دریایی هستم، همسر آقای پرویز دریایی.
ما: میشه بپرسم چرا اون نصفه دیگه شما شبیه ما نیست؟
ایشان: مرتیکه مگه خودت خواهر مادر نداری؟ تو چیکار به اون نصفه من داری؟!
ما: خواهش میکنم عصبانی نشید. منظور بدی نداشتم. آخه خیلی عجیبه که نصف شما شبیه ماست و نصف دیگتون نه!
ایشان: اتفاقا این سوال برای من هم مطرحه. واقعا چرا نصف شُما شبیه ما پریهای دریایی است و نصف دیگهتون نه؟!
ما: نخیر. ما نصف دیگهمون شبیه خودمونه.
ایشان: خب ما هم نصف دیگهمون شبیه خودمونه.
ما: بگذریم. میشه بفرمایید چرا به تور ماهیگیرها افتادید؟ شما اونجا چیکار میکردید؟
ایشان: راستش از ماهیگیرها باید بپرسید تورشون اونجا چیکار میکرد؟ من که داشتم راه خودمو میرفتم.
ما: کجا میرفتید؟
ایشان: داشتم میرفتم تهران!
ما: تهران؟!
ایشان:بله... مگه چیه؟ ... خیلی وقت بود شایع شده بود چیزای عجیب و غریب و جذاب تو تهرون زیاد پیدا شده. قرار شد یکی بیاد ته و توی قضیه رو دربیاره.
ما: حالا چرا شما؟ خب شوهرتون رو میفرستادین.
ایشان: واه ... واه ... فکر کردین نمی دونم تو تهران چه خبراس! ... این پرویز دریایی ما هم که سر و گوشش میجنبه... عمرا!
ما: بگذریم... داشتید درباره علت اومدنتون توضیح میدادید.
ایشان: بله... میگفتن بین آدما شایع شده یه آدمی که نصف بدنش ببره و نصف بدنش آدم ظاهر شده... یه وقت دیگه هم گفتن یه آدمیزاد قورباغه زاییده... یا یه بچهای چشمش موی یه متری درآورده... یه سگی هم دائما گریه میکرده... یک بار هم یک دختری گرگ شده بود... .
ما: شما اومده بودین اینها رو برای دوستانتون ببرید؟
ایشان: واه ... واه... خدا به دور ... مگه ما مثل شما آدمها زودباور و خیالبافیم که این چیزا رو باور کنیم؟! یا بیکاریم که هرکی هرچی گُفت، پاشیم بریم ببینیم راست میگه یا دروغ؟
بچهها گفتن برو سیدیها و مجلات و عکسای مربوط به این شایعات رو بگیر بیار یه کم بخندیم!
ما: از اینکه وقتتون رو در اختیار ما گذاشتین، متشکریم.
ایشان: خواهش میکنم... اتفاقا منم خیلی دلم میخواست با موجوداتی که به جای باله پا دارند، صحبت کنیم!
بازتاب